السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : عليانى )

43

نمونه هاى ايثار 1 - حضرت ابو الفضل العباس ( ع ) ( فارسى )

چون افتاده ديدش گريست و گفت : « در اين دم پشتم شكست و چاره‌ايم نماند . » « 1 » و روايت شده لعينى با تيركى آهنين كوفتش . چون حسين عليه السلام ديدش چنين خواند : اى بدترينْ مردمان با سركشيتان دشمنى ورزيديد * و روياروى دين محمّدِ نبى شديد آيا بهترين پيامبران سفارش ما به شما نكرد * يا ما از نژاد آن پيامبر استوار نه‌ايم يا مادرم زهرا سواى شما نبود * يا احمد [ ( ص ) ] بهترين مردمان نبود نفرين شديد و خوار بدين بدكارگى كه كرديد * زودا كه به گرمى آتش درافتيد كه شعله مىكشد « 2 » و امام حسين عليه السلام به خيمه‌گاه بازگشت و بر چهره‌اش نشانه‌هاى اندوه هويدا بود . كه اولين ياورش را و پرچم‌دارش را و علامت لشگرش را از دست داده بود . روايت گويد كه خبربه خاك افتادن برادرش عباس را به زنان نرساند و به سوى خيمهء او آمد و عمودش را خواباند و از اين نشانه زنان دانستند كه صاحب اين

--> ( 1 ) ) الآن انكسر ظهري وقلت حيلتي ( 2 ) ) [ نقل از ] همان ، ص 42 تعديتم يا شر قومٍ ببغيكم * وخالفتم دين النبي محمّد اما كان خير الرسل اوصاكم بنا * اما نحن من نجل النبي المسدد اما كانت الزهراء أُمى دونكم * اما كان من خير البرية أحمد لعنتم و أخزيتم بما قد جنيتم * فسوف تلاقوا حر نارٍ توقد